آیا با اصطلاح «طرحواره» یا اسکیما (Schemata) در زمینه روانشناسی آشنا هستید؟ اگر علاقهمند به یادگیری بیشتر در مورد رشد شخصیت یا سلامت روان هستید، ممکن است با نام «طرحواره یانگ» برخورد کرده باشید. در روانشناسی، طرحواره به مجموعهای از باورها یا نگرشهایی اطلاق میشود که نحوه درک و تفسیر ما از جهان پیرامون را شکل میدهد. نظریه طرحواره یانگ نظریه برجستهای است که توضیح میدهد چگونه تجربیات اولیه و تعاملات اجتماعی میتوانند الگوهای فکر و رفتاری را تشکیل دهند که بر شخصیت و رفاه ما تأثیر میگذارد.
در این مقاله، نگاهی دقیقتر به مفهوم طرحواره یانگ خواهیم داشت، انواع مختلف آن را بررسی میکنیم و در مورد چگونگی ارتباط آنها با سلامت روان بحث میکنیم. پس تا آخر این مقاله همراه ما باشید.
طرحواره چیست؟
در روانشناسی، طرحواره یا اسکیما به مجموعهای از باورها یا نگرشهایی اطلاق میشود که نحوه درک و تفسیر ما از جهان پیرامون را شکل میدهد. طرحوارهها چهارچوبها یا ساختارهای ذهنی هستند که به ما در سازماندهی و درک اطلاعات پیچیده، کمک میکنند. آنها از طریق تجربه، بهخصوص در دوران کودکی، بهدست میآیند و برای تفسیر و درک موقعیتهای جدید استفاده میشوند. طرحوارهها میتوانند بر افکار، احساسات و رفتارهای ما تأثیر بگذارند و تأثیر قابل توجهی بر سلامت روان و رفاه ما داشته باشند.

تعریف طرحواره از نظر یانگ
«جفری یانگ» (Jeffrey Young) یک روانشناس است که بیشتر بهخاطر فعالیتهایش در طرحواره درمانی شهرت دارد؛ یانگ همچنین بنیانگذار و مدیر موسسه طرحوارهدرمانی در شهر نیویورک است که فعالیتهای زیادی را در این زمینه انجام داده و نظریات دقیق را ارائه داده است.
طرحوارهها از نظر جفری یانگ بهعنوان مضامین یا الگوهای گسترده و فراگیر ساختهشده از خاطرات، احساسات و افکار مربوط به خود و روابط با دیگران توصیف میشود.
نظریه طرحواره یانگ یک رویکرد نظری ارائه میدهد که تجربیات منفی دوران کودکی، خلقوخوی و طرحوارههای ناسازگار اولیه را به تجربه عاطفه منفی و یا افسردگی در بزرگسالی مرتبط میسازند.
طرحواره چطور به وجود میآید؟
طرحوارهها از طریق تجربیات و تعاملات ما با دنیای اطرافمان شکل میگیرند. همانطور که با موقعیتها و اطلاعات جدید مواجه میشویم، این اطلاعات را در طرحوارههای موجود خود جذب میکنیم یا طرحوارههای خود را برای تطبیق با اطلاعات جدید تغییر میدهیم. طرحوارهها میتوانند بر ادراکات، افکار و رفتارهای ما تأثیر بگذارند و گاهی منجر به سوگیری و خطا در تفکر شوند.
بهعبارت دیگر، طرحوارهها اساسا از خاطرات ما و از تجربیات منحصربهفرد ما ساخته شدهاند. با این حال، این چهارچوبهای ذهنی، باعث میشوند که ما اطلاعات مختلف مربوط به یک رویداد را حذف کنیم تا فقط بر روی چیزهایی تمرکز کنیم که باورها و ایدههای قبلی ما را تأیید میکنند. طرحوارهها معمولا به حفظ کلیشهها کمک میکنند و سبب میشوند پردازش و استفاده از اطلاعات جدیدی که با دریافتهای قبلی ما از جهان مطابقت ندارد، دشوار شود.
مزایا و معایب طرحواره چیست؟
طرحوارهها مزایا و معایبی دارند. بیایید با مزایا شروع کنیم و سپس با معایب ادامه دهیم.

مزایای طرحواره
- پردازش کارآمد اطلاعات: طرحوارهها به ما کمک میکنند تا اطلاعات را با کارایی بیشتری پردازش کنیم، زیرا چهارچوبی از قبل برای تفسیر و سازماندهی اطلاعات جدید ارائه میدهند. این چهارچوب به ما کمک میکند تا دنیای اطراف خود را درک کنیم و سریعتر به موقعیتهای جدید، واکنش نشان دهیم.
- بهخاطرسپاری بهتر: از آنجایی که طرحوارهها به ما در سازماندهی و پردازش کارآمدتر اطلاعات کمک میکنند، سبب میشوند اطلاعات را بهتر بهخاطر بسپاریم. دلیل آن هم این است که اطلاعاتی که با طرحوارههای موجود ما مطابقت دارند، راحتتر بهخاطر سپرده میشوند.
- قدرت پیشبینی: طرحوارهها همچنین به ما کمک میکنند تا پیشبینی کنیم که در یک موقعیت خاص چه اتفاقی میافتد. بهعنوان مثال، اگر طرحوارهای برای یک رستوران داشته باشیم، میتوانیم پیشبینی کنیم که چه نوع غذایی در آنجا سرو میشود، ممکن است جو چگونه باشد و چگونه باید رفتار کنیم.
معایب طرحواره
- تعصبات و کلیشهها: طرحوارهها میتوانند به سوگیریها و کلیشهها منجر شوند؛ زیرا ممکن است باعث شوند که ما در مورد افراد یا موقعیتها براساس اطلاعات محدود، فرضیاتی داشته باشیم که واقعی نباشد و منجر به تبعیض و تعصب شود.
- مقاومت در برابر تغییر: طرحوارهها میتوانند تغییر تفکر را در پاسخ به اطلاعات جدید برای ما دشوار کنند. دلیل آن هم این است که ما تمایل داریم به طرحوارههای موجود خود برای درک دنیا تکیه کنیم، حتی اگر قدیمی یا نادرست باشند.
- ادراک منفی از خود: طرحوارههای منفی میتوانند به ادراک منفی از خود منجر شوند. اگر طرحوارهای منفی درباره خود داشته باشیم، ممکن است رویدادها را بهشیوهای منفی تفسیر کنیم و در نتیجه عزت نفس پایینی داشته باشیم.
انواع طرحواره چیست؟
- طرحواره نقش (Role schema)
- طرحواره شی (Object schema)
- طرحواره خود (Self-schema)
- طرحواره رویداد (Event schema)

طرحواره نقش
طرحواره نقش هنجارها و رفتار مورد انتظار از افراد دارای نقش خاص در جامعه است. این نقش شامل هر دو نقش اکتسابی و نقشهای نسبتداده شده است. نقشهای اکتسابی شامل شغل و حرفههایی مانند پزشک یا معلم است. در مقابل، نقشهای نسبتدادهشده شامل مقولههای اجتماعی مانند سن، جنسیت و نژاد است.
از این دستهبندیها اغلب بهعنوان کلیشه یاد میشود. از فردی که به کلیشههای خاص تعلق دارد، انتظار میرود که بهشیوه خاصی که با طرحواره مطابقت دارد، رفتار کند.
طرحواره شی
طرحواره خود
طرحواره رویداد

طرحوارههای ناسازگار چه هستند؟
طرحوارههای ناسازگار (Maladaptive schemas)، که بیشتر در زمره طرحوارههای «خود» و «نقش» قرار میگیرند، الگوهای منفی و خودتخریبکننده افکار، احساسات و رفتارهایی هستند که عمیقاً در روان فرد، ریشه دواندهاند.
این طرحوارهها در اوایل زندگی ایجاد میشوند و میتوانند در طول بزرگسالی باقی بمانند و باعث ناراحتی قابل توجهی شوند و توانایی فرد برای عملکرد مؤثر در زمینههای مختلف زندگی، مانند کار، روابط و موقعیتهای اجتماعی را مختل کنند.
نمونههایی از طرحوارههای ناسازگار عبارتند از:

چطور میتوان طرحواره را تغییر داد؟
طرحوارهها از طریق فرآیند یکسانسازی (assimilation) ، تطبیق (accommodation) و تعادل (equilibration) تنظیم یا تغییر میکنند.
- یکسانسازی: یکسانسازی یا همگونسازی به فرآیند ادغام اطلاعات یا تجربیات جدید در ساختارها یا طرحوارههای ذهنی موجود، اشاره دارد. این بدان معنی است که ما اطلاعات جدیدی را دریافت میکنیم و براساس آنچه قبلاً میدانیم، آن را درک می کنیم.
- تطبیق: از سوی دیگر، تطبیق زمانی اتفاق میافتد که ما طرحواره موجود خود را در پاسخ به اطلاعات یا تجربیات جدیدی که قابل جذب نیستند، اصلاح میکنیم. بهعبارت دیگر، ساختارهای ذهنی خود را تغییر میدهیم تا با اطلاعات جدید، تطابق بیشتری داشته باشیم.
- تعادل: تعادل، فرآیند ایجاد بالانس در یکسانسازی و تطبیق است. این فرآیند شامل تنظیم مداوم ساختارهای ذهنی برای تناسب با اطلاعات جدید و در عین حال حفظ ثبات کلی در درک ما از جهان است. تعادل به ما کمک میکند تا ساختارهای ذهنی پیچیدهتری را ایجاد کرده و با موقعیتهای جدید سازگار شویم.
لازمبهذکر است که طرحوارهها به سختی تغییر میکنند. دلیل آن هم این است که از طریق منطق ذخیره نمیشوند، بلکه در بخش احساسی از مغز به نام آمیگدال ذخیره میشوند. این بخش برخلاف بخشی از مغز که بهراحتی قابل تجزیه و تحلیل منطقی یا گفتمان است، عمل میکند.

سبکهای مقابله طرحوارهای چیست؟
سبکهای مقابله طرحوارهای، الگوهای رفتاری هستند که افراد در پاسخ به طرحوارههای ناسازگار خود ایجاد میکند. سبکهای مقابلهای بهعنوان استراتژیهایی تعریف میشوند که افراد برای مقابله با پریشانی ناشی از طرحوارههای ناسازگارشان استفاده میکنند. سه سبک مقابلهای وجود دارد:
- اجتناب
- تسلیم
- جبران

سبک مقابلهای اجتناب در طرحواره چیست؟
مقابله اجتنابی، شامل تلاشهایی برای فرار یا اجتناب از موقعیتها، افکار یا احساساتی است که باعث ناراحتی مرتبط با طرحوارههای ناسازگار فرد میشود. افراد ممکن است سعی کنند حواس خود را پرت کنند، در فعالیتهایی شرکت کنند که تسکین موقتی ایجاد میکند، یا بهطور کامل از موقعیتهایی که احساسات منفی را برمیانگیزد، اجتناب کنند.
بهعنوان مثال، فردی که طرحواره رهاشدن دارد، ممکن است از ایجاد روابط نزدیک برای جلوگیری از درد پیشبینیشده طردشدن یا رهاشدن، اجتناب کند.
اگرچه مقابله اجتنابی میتواند تسکین کوتاهمدت را فراهم کند، اغلب مشکلات اساسی را تداوم میبخشد و افراد را از پرداختن و حل و فصل مؤثر مشکلات، بازمیدارد.
سبک مقابله تسلیم در طرحواره چیست؟
مقابله با تسلیم، شامل تسلیمشدن در برابر باورها و احساسات منفی مرتبط با طرحوارههای ناسازگار است. افرادی که این سبک مقابلهای را اتخاذ میکنند ممکن است خود را به نارساییهای ادراکشده خود تسلیم کنند؛ بدرفتاری دیگران را بدون اعتراض بپذیرند یا پیوسته نیازهای دیگران را بر نیازهای خود ترجیح دهند.
به عنوان مثال، شخصی با طرحواره نقص، ممکن است دائماً به دنبال تأیید اعتبار از دیگران باشد یا انتقاد و بدرفتاری را تحمل کند، زیرا معتقد است که شایسته آن است.
مقابله با تسلیم میتواند منجر به احساس ناتوانی شود و چرخه ادراک منفی از خود و الگوهای ارتباطی مرتبط با طرحواره ناسازگار را تداوم بخشد.

سبک مقابله جبران افراطی در طرحواره چیست؟
مقابله با جبران افراطی شامل جبران بیش از حد کمبودها یا کاستیهای درکشده مرتبط با طرحوارههای ناسازگار است. افرادی که از این سبک مقابلهای استفاده میکنند، ممکن است برای کمال، موفقیت یا به رسمیت شناختهشدن در زمینههای خاصی از زندگی خود تلاش کنند تا با احساس بیکفایتی یا شکست مقابله کنند.
بهعنوان مثال، فردی با طرحواره «استانداردهای بیامان» ممکن است به یک معتاد بهکار، تبدیل شود و در تلاش برای کمال حرفهای خود، تلاش کند ارزش خود را به خود و دیگران اثبات کند.
درحالیکه مقابله با روش جبران افراطی میتواند منجر به موفقیت و اعتبار بیرونی شود، اغلب احساسات زیربنایی ناامنی را پنهان میکند و مشکل فرد را باقی میگذارد.
توجه به این نکته مهم است که افراد ممکن است از ترکیبی از سبکهای مقابلهای بسته به زمینه و شدت طرحوارههای ناسازگار خود استفاده کنند.
چگونه طرحواره را درمان کنیم؟ طرحواره درمانی چیست؟
طرحواره درمانی یک رویکرد رواندرمانی جامع و یکپارچه است که توسط دکتر جفری یانگ برای درمان افرادی با الگوهای عاطفی و شناختی مخرب عمیقاً ریشهدار، بهنام طرحوارههای ناسازگار، ایجاد شده است.
در اینجا یک مرور کلی از طرحوارهدرمانی و نحوه استفاده از آن برای درمان طرحوارههای ناسازگار، آورده شده است:

درک طرحوارهها (Understanding Schemas)
در طرحوارهدرمانی اولین قدم، شناسایی و درک طرحوارههای ناسازگاری است که زمینهساز مشکلات عاطفی فرد است. درمانگران به مراجع کمک میکنند تا موضوعات و باورهای اصلی را که افکار، احساسات و رفتارهای آنها را هدایت میکند، تشخیص دهند. این فرآیند اغلب شامل بررسی تجربیات اولیه دوران کودکی و رویدادهای مهم زندگی است که در ایجاد طرحوارههای ناسازگار نقش دارند.
حالتهای طرحواره (Schema Modes)
طرحوارهدرمانی علاوهبر شناسایی طرحوارههای ناسازگار، بر درک و پرداختن به حالتهای طرحواره نیز تمرکز دارد. حالتهای طرحواره، حالتهای هیجانی لحظهبهلحظه و پاسخهای مقابلهای هستند که افراد در پاسخ به موقعیتهای محرک پیش روی، میگیرند. نمونههایی از حالتهای طرحواره عبارتند از حالت فرزند آسیبپذیر، حالت والد تنبیهی و حالت محافظ جداشده. با شناخت و کار با حالتهای طرحواره، افراد میتوانند بینشی نسبت به واکنشهای عاطفی خود بهدست آورند.
تکنیکهای درمانی
طرحوارهدرمانی، انواع تکنیکهای درمانی از ترکیبی از رویکردهای شناختی-رفتاری، روانپویشی و تجربی برای پرداختن به طرحوارههای ناسازگار و حالتهای طرحواره استفاده میکند. برخی از این تکنیکها، شامل موارد زیر هستند:
- بازسازیشناختی: به چالشکشیدن و اصلاح باورهای تحریفشده یا ناکارآمد مرتبط با طرحوارههای ناسازگار.
- تکنیکهای تجربی: درگیرشدن در تصویرسازی، ایفای نقش و سایر تمرینهای تجربی برای دسترسی و پردازش تجربیات عاطفی مرتبط با طرحوارههای ناسازگار.
- مداخلات رفتاری: تشویق مراجعان به رفتارهایی که با اهداف و آرزوهای ارزشمند آنها مطابقت دارد، علیرغم ناراحتی مرتبط با طرحوارههای ناسازگار.

روشهای متمرکز بر احساسات
طرحوارهدرمانی تاکید زیادی بر کار با احساسات دارد. درمانگران به مراجع کمک میکنند تا مهارتهایی را برای شناسایی، بیان و تنظیم احساسات خود به روشهای انطباقی، توسعه دهند. تکنیکهای متمرکز بر هیجان مانند: راهبردهای تنظیم هیجان، ذهنآگاهی و … اغلب در درمان گنجانده میشوند.
رویکرد فازمحور (Phase-Oriented Approach)
- ارزیابی و آموزش: شناسایی طرحوارههای ناسازگار و آموزش به مراجع در مورد مفاهیم طرحواره درمانی.
- پردازش عاطفی: کاوش و پردازش تجربیات هیجانی مرتبط با طرحوارههای ناسازگار از طریق تکنیکهای تجربی.
- تغییر رفتار: اجرای راهبردها و رفتارهای مقابلهای جدید، برای جایگزینی الگوهای ناسازگار و ارتقای بهزیستی عاطفی.

سخن آخر
اصطلاح «طرحواره» در علوم یادگیری و شناخت برای تعیین یک ساختار روانشناختی استفاده میشود. طرحواره، بیانگر دانش عمومی و انتزاعی است که فرد در جریان تجربیات فردی متعدد با اشیا، افراد، موقعیتها و رویدادها بهدست آورده است. برخی از طرحوارهها مخرب هستند و میتوانند مشکلات متعددی برای فرد ایجاد کنند. طرحوارهدرمانی، روشی است که برای تخریب طرحوارههای مخرب، طراحی شده است.
