کودک درون

کودک درون، خود را درون شما تجربه می‌کند. حضوری قدرتمند در خودآگاه و ناخودآگاهتان دارد.
زمانی که شاد و سرمست باشد می خواهد زبان بگشاید؛ عواطفش را بیان کند، فریاد بزند و قفس محدودیت را بشکند؛ دوست دارد تصنیف بخواند و در جشن تولد خود، شب یلدا و عید نوروز پایکوبی کند؛ بر روی دیوار خط خطی کند؛ در خانه همسایه را بزند و در برود.
او می‌خواهد آزاد باشد و کسی نباشد که از او حساب و کتاب بکشد؛ او می‌خواهد زندگی را سراسر شور و مستی و خنده و شادی بداند.
گاهی هم که غمگین میشود گریه کند و بغض و ناله کند و در خود فرو رود.
کودک درون سرشار از احساسات است و به همین دلیل خیلی حساس است؛ این جنبه از وجود ما نمادی شگرف از بازیگوشی، خلاقیت و نوآوری است.
اما در این میان بزرگترها وارد می‌شوند و می‌خواهند که او را تربیت کنند و او را پر از بکن نکن های عصبی می کنند.
بنابراین این طفل نازک نارنجی که بارها تنبیه شده است، آهسته آهسته ترسو می‌شود؛ و خنده از لبانش رخت برمی بندد؛ و تحت تربیت بزرگسالان می خواهد بزرگ باشد تا مورد تایید آنها قرار بگیرد.
پس خودش را نفی می‌کند و احساساتش را محدود و گاهی مسدود می کند؛ ساکت می شود، خفه خون میگیرد، و مانند یک قناری خود را در قفس محبوس می کند؛ و به خود می‌گوید که حالا شدی آن چیزی که بزرگترها می خواهند.
البته بزرگترها هم ازش تعریف می کنند که چقدر آقا شدی! مرد شدی! چقدر خانم شدی!! احسنت، آفرین به تو.
ولی این کودک دیگه اون هیجان و سرمستی همیشگی را ندارد احساس می‌کند به کمبود انرژی دچار است.
بیماری‌های گوناگون سراغش می‌آید؛ می‌ترسد احساسش را بیان کند، و در نتیجه منزوی و افسرده می‌شود.
دیگر خلاق و نوآور نیست و سالهاست که این محدودیت‌ها و محرومیت‌ها را تجربه می‌کند، و کاملاً پژمرده شده و گوشه‌ای کز کرده است و از سر ناامیدی ناله های سوزناک می کشد پر از زخم شده؛ زیرا از همنشینی با شاخه های خشکیده آسیب دیده است.
حسرت روزهای قشنگ گذشته را می‌خورد و بین مرگ و زندگی رفت و آمد می کند.
این کودک درون نیاز به شفا دارد و می‌گوید: ای آدم بزرگ ها دست از سرم بردارید؛ از دستتون خسته شدم، بگذارید نفس بکشم.
زمانی می‌توانید به کودک درون تان کمک کنید که اولاً او را درون خود پیدا کنید دوما او را بشناسید و سوما کودکتان را تجربه و با او زندگی کنید…..

whatsapp