سرمای شدید یکباره رفت. خیلی عجیب بود همه‌ی یخ‌ها و برف‌ها با سرعتی شگفت‌انگیز آب می‌شدند. تا هفته پیش حتی تصور گرم شدن هوا غیرممکن بود اما اکنون وقتی می‌خواستیم به سرمای شدید هفته قبل فکر کنیم نمی‌توانستیم چیزی را به خاطر بیاوریم.

آن روز متوجه شدیم یادآوری خاطرات انسان هم در هر لحظه از زندگی تا حدود زیادی دستخوش شرایط آن لحظه است یعنی در حال حاضر اگر گرم باشیم زمستان را به سختی به یاد می‌آوریم اما اگر سردمان باشد تنها چیزی که در خاطرمان جولان می‌دهد اتفاقاتی است که در روزهای سرد گذشته بر ما گذشته است.

خدامراد آن روز جلسه درس جدید را در یک ظهر گرم و آفتابی و در مجاورت ساحل دریاچه برگزار کرد. البته با آنکه بهار آغاز شده بود ولی زمستان سعی می‌کرد حضور بی‌رمقش را اعلام کند اما گرمای ظهر و حرارت آتش مجالی برای یادآوری سرمای زمستان به ما نمی‌داد خاطراتی که در آن لحظه به ذهن ما می‌آمد همگی از بهاری گرم و انرژی‌بخش بود.

خدامراد بر روی تخته سنگی صاف نشست و بی مقدمه شروع به صحبت کرد: «امروز می‌خواهم در مورد بازخورد صحبت کنم. آیا کسی می‌تواند تفاوت فرآیند بازخوردی یا حلقه‌ی بسته را با فرآیند حلقه باز برایمان توضیح دهد؟»

عضو شوخ گروه دستش را بالا برد و گفت: ««از اسمش پیداست اگر در یک سلسله عملیات بخشی از خروجی به شکلی به ورودی متصل شود حلقه‌ای که خروجی به ورودی متصل شود بازخورد نامیده می‌شود؛ درست مثل آن که افراد به مچ دستشان دستگاه فشارخون ساعتی می‌بندند و به‌محض مصرف غذایی شور و پرچرب، بالا رفتن فشارخونشان را می‌بینند و بلافاصله برای جبرانش با نوشیدن یک پارچ آب ماست شاهد کاهش فشارخون هستند. این نمونه‌ای از یک بازخورد زنده است» در این لحظه عضو شوخ گروه مچ دستش را بالا برد و یکی از دستگاه‌های دیجیتالی مدل ساعت مچی را به جمع نشان داد.

مرد میانسالی که معلم فیزیک بود دستش را بلند کرد و گفت: «بازخورد، بازگرداندن یا خوراندن مجدد نتیجه خروجی نزدیک یک مقدار مشخص صورت می‌گیرد. البته معمولاً همه‌ی خروجی به ورودی خورانده نمی‌شود بلکه نمونه‌ی کوچک و ضعیف شده‌ی آن انتخاب شده و برای مقایسه به ورودی وارد می‌شود. برای مثال من یک آب‌گرم‌کن گازی در بالکن منزلم دارم که آب گرم منزل را تأمین می‌کند وقتی آب گرم زیاد مصرف می‌کنم آب سرد جدیدی وارد مخزن آب‌گرم‌کن شده و دمای آب داخل مخزن کمتر از مقداری که تنظیم کردم می‌شود. بلافاصله مشعل روشن می‌شود و آن قدر روشن می‌ماند تا دمای آب داخل مخزن با مقدار تنظیمی یکسان شود و به محض این که این اتفاق افتاد مشعل خاموش می‌شود. در اینجا دماسنج نقش بازخورد را نشان می‌دهد و با خوراندن دمای خروجی یعنی دمای مخزن به ورودی و مقایسه آن با دمای پیش تنظیم اولیه مشخص می‌شود که مشعل روشن بماند یا خاموش. این یک حلقه بسته بازخوردی کنترل دماست.»

مرد موسفیدی دستش را بالا برد و گفت: «وقتی در یک محله یا اجتماع کسی حد و مرز خودش را نشناسد و اصول متعارف را رعایت نکند و رفتارش غیرعادی باشد دیگران می‌کوشند مثلاً با منزوی کردن یا مجازات او کاری کنند که وی به اصطلاح سرجایش بنشیند که این هم نوعی بازخورد است در واقع تنبیه و مجازات منفی است تا خروجی غیرعادی را کاهش دهد.»

خانم معلم زبان گفت: «اگر این طور به قضیه نگاه کنیم می‌توانیم بگوییم تشویق و پاداش هم یک بازخورد مثبت است وقتی می‌بینیم یک رفتار یا خروجی، مثبت و مورد تائید است سعی می‌کنیم با دادن پاداش میزان آن رفتار مثبت را تقویت کنیم که این هم یک نوع بازخورد البته از نوع مثبت آن است.»

خدامراد که تا این لحظه سکوت کرده بود گفت: «با مثال‌های زیبا موضوع این جلسه را با زبانی ساده توضیح دادید اکنون سؤالی از شما دارم. از شما می‌خواهم در ابتدا روی آن خوب فکر کنید و بعد هر کدام با ذکر تجربه‌ای از زندگی خود نظر و در واقع پاسخ خود را برای دیگران بازگو کنید.

سؤال این است: آیا به نظر شما اتفاقات عالم چه اتفاقاتی که درون ذهن و خیالمان رخ می‌دهند و چه رویدادهایی که درون بدن و جسم ما و نیز در دنیای پیرامون ما به وقوع می‌پیوندند ماهیت بازخوردی ندارند؟ یعنی آیا شما فکر نمی‌کنید در کل حوادث و پدیده‌های هستی همیشه نمونه‌ی خروجی حادثه با یک مقدار پیش تنظیم مقایسه می‌شود و حاصل این مقایسه به‌عنوان ورودی به مجموعه موردنظر و فرآیند دخیل در وقوع حادثه خورانده می‌شود؟»

 عضو شوخ گروه دستش را بالا برد و گفت: «یعنی می‌خواهید بگویید اگر من دائم شوخی می‌کنم و سعی می‌کنم افراد را بخندانم تحت تأثیر خنده و تشویق افراد است؟»

خدامراد بلافاصله گفت: «دقیقاً! چه بسا چند بار خوش‌ذوقی به خرج داده‌ای و نتیجه‌ی کار خود را به صورت خنده و شادی از دیگران گرفته‌ای و به تدریج این خلق‌وخو را در خود پرورش داده‌ای مگر حقیقت چیزی غیرازاین است؟»

 عضو شوخ گروه با چهره‌ی ناراحت و غمگین گفت: «یعنی من ذاتاً شوخ‌طبع نیستم؟ مگر ممکن است؟ من عضو شوخ گروه هستم و این توانایی را دارم که دیگران را مسخره کنم.» او ساکت شد و به بقیه نگاه کرد تا تأثیر سخنان خود را مشاهده کند. هیچ‌کس به او نخندید او که بلافاصله متوجه جمله‌ی اشتباهش شده بود آن را اصلاح کرد و گفت: «ببخشید اشتباه کردم می‌خواستم بگویم که من این توانایی را دارم که بقیه را مسخره کنم.»

چند نفر با لبخندی بی‌روح از این جمله‌ی جدید استقبال کردند و به او روحیه دادند.

ادامه دارد.

فهرست مطالب

مشاوره

09136713317

0 0 رای ها
امتیاز
1 دیدگاه
قدیمی ترین ها
جدید ترین ها بیشترین آرا
Inline Feedbacks
دیدن همه دیدگاه ها
معصومه دهقان
معصومه دهقان
1 سال پیش

سلام استاد عزیزم
خیلی عالی بود ممنونم

whatsapp